فضيلت آزادسازي بر سهميهبندي بنزين
اين روزها از هرچه بگذري سخن بنزين خوشتر است اما محمود احمدينژاد سكوت كرده و سخن نميگويد، سبب چيست؟
بنزين در ايران مظهر تام و تمام پوپوليسم است و نه فقط پوپوليستها كه مخالفان آنها از صادقانه سخن گفتن درباره بنزين عاجزند. بهاي اندك بنزين در ايران «لطفي» است كه از فرط تكرار، «وظيفه» دولت دربرابر ملت شده و اين نه تنها به دولت اخير كه به دولتهاي قديم بازميگردد.
آن روز كه با نهضت ملي محمد مصدق، نفت ايران دولتي شد و با سرمايهداري دولتي محمدرضا پهلوي اقتصاد ايران نفتي شد و با پيروزي چپگرايان اسلامي اقتصاد نفتي ايران دولتي شد، كار به جايي رسيد كه تكنوكراتهاي اسلامي در دولت هاشمي رفسنجاني و اصلاحطلبان ديني در دولت سيدمحمد خاتمي نيز نتوانستند از محوريت نفت و دولت در اقتصاد ايران بكاهند و افتخار صنعتي اين دوره در تاريخ اقتصاد ايران پروژهاي چون عسلويه بود و نه ساخت فلان كارخانه و بهمان شركت خصوصي يا بانك غيردولتي. غرور ملي ايران در تاريخ معاصر با شكست بريتانيا در نهضت ملي شدن صنعت نفت شكل گرفت و از آن پس اين نفت چه در قالب شركت ملي نفت و چه وزارت نفت همچون سرمايهاي مشترك و ارثيهاي پدري در جيب هر ايراني انباشته شده است.
به همين علت است كه وعدههايي چون تحويل پول نفت به درخانههاي مردم در صدر انقلاب اسلامي عجيب مقبول ميشود و برنامههايي چون سهميهبندي بنزين در مراكز پخش بنزين شگفت نامقبول ميافتد. نيم قرن است كه ثروت ملي ايرانيان را نه در توليد ناخالص ملي كه در چاههاي نفت و حفرههاي گاز ميجوييم و هرچه بشكههاي بيشتري را پر ميكنيم بيشتر احساس سرمايهداري ميكنيم. اينگونه است كه صد استدلال علمي و اقتصادي كه فروش بنزين به بهاي آب و كمتر از آب معدني خيانت به ملت است هيچ خريداري نمييابد.
كشف نفت در ايران و سپس ملي شدن آن درسراسر خاك ايران اين توهم تاريخي را ايجاد كرده كه نفت ارثيه پدري ماست. ثروت بيمنتي كه ملتي ميتواند بدون توليد ثروت از راه تجارت يا صنعت روزگار را با آن به خوبي و خوشي بگذراند.
در ايجاد اين توهم اما دولتهاي ايران بيش از ملت نقش داشتند: محمد مصدق تنها به اين فكر كرده بود كه نفت ايران را از استعمار بگيرد و به اين نينديشيده بود كه نفت را به چه كسي بدهد و از قضا محمدرضا پهلوي برنده اصلي نهضت ملي ايران بود. نفت ايران از استعمار گرفته شد و به استبداد سپرده شد.
محمدرضا برخلاف پدر نفت را وارد بودجه كرد و با پول نفت طبقهاي جديد از بورژوازي ايجاد كرد كه دربرابر بورژوازي سنتي ايران نه از راه صنعت و تجارت كه از راه فروش نفت توليد ثروت ميكرد. رژيم پهلوي سقوط كرد اما ماشين بيسرنشين دولت پهلوي دراختيار انقلاب اسلامي قرار گرفت و انقلاب اسلامي به عنوان انقلابي سياسي تنها حاكميت پهلوي را ساقط كرد و خود به مدد بورژوازي دولتي برآمده از پول نفت دولت را اداره كرد.
در همه اين دولتها اما بنزين رشوهاي بود كه دولتمردان به مردم پرداخت ميكردند. رشد بورژوازي دولتي در ايران چند نماد اصلي داشت: اول – توسعه بوروكراسي، نظام اداري، افزايش كاركنان دولت كه به شكلگيري طبقهاي به نام «كارمندان» منتهي شد. كارمندان نه كارگر بودند (نهاد صنعت) نه كشاورز (نهاد زراعت) و نه بازرگان (نهاد تجارت) آنها جزيي از نهاد دولت بودند.