شبكه‌هاي اجتماعي‌مجازي قانون‌پذير نيستند

گفت‌وگو روزنامه اعتماد با محمد سلطاني‌فر، استاد ارتباطات درباره حاكميت قانون در رسانه‌هاي مجازي

سايت‌هايي كه در محيط اينترنتي شكل گرفت، در سال 79 شامل حال قوانين مطبوعاتي شد. اين درست نيست مطلبي را روي سايت مي‌گذاريد و چند ثانيه بعد، آن را برمي‌داريد ده‌ها و صدها نفر آن را ديده‌اند و حتي جست‌وجوگرهاي زيادي، آن را يافته‌اند و اين مطلب بارها و بارها بازنشر شده اين هو كردن و رصد، توسط نهادهايي كه مورد حمايت دولت و از مردم برخاسته باشند، بايد مديريت شود


كاربراني هم كه فضاي شبكه‌هاي اجتماعي را در اختيار گرفته‌اند، دوست ندارند و نمي‌خواهند اختيار اين فضا را در دست حاكمان و دولت‌ها قرار دهند. هيچ فرقي نمي‌كند كدام دولت باشد

يك سيستم نظارتي مردم كه از كاربران تشكيل شده بايد اين كار را انجام دهد. توان مردم و كاربران اين نيست كه فلان صفحه يا سايت را ببندند، ولي مي‌توانند به ديگران بگويند اين صفحه يا سايت، دروغ مي‌گويد

 

اميد سليمي‌بني/ شبكه‌هاي اجتماعي جديد مانند فيس‌بوك و توييتر، سريع‌ترين راه اشاعه اطلاعات محسوب مي‌شوند. اطلاعاتي كه معلوم نيست صحت و سقم آنها چقدر است. در اين بين، برخي از كاربران اين شبكه‌ها، با نوشتن برخي از جملات و انتشار تصاوير، وارد حوزه‌يي مي‌شوند كه اگر مطبوعات كاغذي، اين حوزه را در نورديده بودند، بارها و بارها، به دادگاه مطبوعات فراخوانده مي‌شدند. در حال حاضر، كاربران شبكه‌هاي اجتماعي در صورت چنين اعمالي، توسط پليس فتا تحت تعقيب قرار مي‌گيرند و در دادسراي رسانه محاكمه مي‌شوند، ولي قوانيني كه به محتويات اين شبكه‌ها حاكم است، قوانين عمومي مجازات، مانند قانون مجازات اسلامي است. اين قانون درباره مطبوعات چاپي، با احتياط بيشتري، مورد استناد قضات قرار مي‌گيرد. زيرا علاوه بر جنبه شكلي تشكيل دادگاه‌هاي مطبوعات، از لحاظ حضور هيات منصفه، آراي محاكم مطبوعاتي، همواره مورد توجه مردم و رسانه‌ها قرار مي‌گيرد. پس چه قانوني بر اين شبكه‌هاي اجتماعي حاكم است؟ قانون مطبوعات يا قوانين عادي جزايي؟يك استاد ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامي مي‌گويد امكان ندارد در شبكه‌هاي اجتماعي، قانوني را حاكم دانست كه درباره مطبوعات كاغذي وضع شده است. او از تسري قانون مطبوعات در سال 79 به سايت‌هاي اينترنتي، به عنوان يك اشتباه نام مي‌برد و راهكارهاي فرار از قانون را در شبكه‌هاي اجتماعي مجازي بررسي مي‌كند. به گفته محمد سلطاني‌فر، در حال حاضر، كاربران شبكه‌هاي اجتماعي و به‌ويژه فعالان محيط سايبر مي‌توانند با ديگران در اشتراك گذاشتن تبري جستن از صفحاتي كه اخلاق را رعايت نكرده‌اند يا مطالب كذب منتشر كرده‌اند، همراهي كنند. چيزي كه به تعبير او، «هو كردن دروغگويان» خوانده مي‌شود. گزارش دادن صفحات غيراخلاقي يا مجرمانه در فيس‌بوك، نمونه‌يي از اين ترفند است كه هرچند، در محيط تئوريك ممكن است زيبا به نظر آيد، ولي در عمل، چندان نتوانسته موج اقدامات مجرمانه در شبكه‌هاي اجتماعي را بگيرد. با اين حال، محمد سلطاني‌فر با تبيين وضعيت حاكم بر شبكه‌هاي اجتماعي، سعي دارد اين پيام را به سياستگذاران و موضعان قانون برساند كه ممكن نيست با ابزارهاي معمول قانونگذاري و با قوانيني كه در حوزه مطبوعات چاپي نيز چندان موفق نبوده‌اند، در مقابل تغييرات سريع شبكه‌هاي اجتماعي سايبر قانونگذاري كرد. در ادامه، اين گفت‌وگو را مي‌خوانيد.
 
نقش حكومت قانون مطبوعات در شبكه‌هاي اجتماعي مطرح است. آيا مي‌توان قوانين مربوط به مطبوعات را در اين شبكه‌ها حاكم دانست؟
 
خير، به هيچ عنوان، اصلا دو مقوله جداست و غيرقابل تسري است. اولا
 
قانون بردار نيست، كاملا از فضاي مكاني و زماني حاكم بر قوانين خارج است. ثانيا اصلا اگر قرار باشد، كاري بكنيم، قانوني درباره اين شبكه‌ها وجود ندارد. يعني امكان اينكه بشود به اين راحتي درباره اين فضاها قانون وضع كرد، وجود ندارد و نمي‌شود به اين سادگي درباره محتواي اين شبكه‌ها قانونگذاري كرد.
 
اگر كسي در صفحه شخصي خود يا صفحه‌يي كه نام مستعار دارد، توهين كند، افترا بزند يا نشر كذب كند، چه قانوني حاكم است؟ آيا هيچ قانوني بر اين‌گونه اعمال مجرمانه حاكم نيست؟
 
متاسفانه هيچ قانوني ندارد و به هيچ عنوان نمي‌شود در چارچوبه قانون نگه‌داشت. چون مسير اين شبكه‌ها، مسيري است كه مردم و كاربرانش تعيين مي‌كنند. راهكار اين قضيه و فضايي كه شكل گرفته را در حوزه سواد اطلاعاتي و رسانه‌يي بايد جست‌وجو كرد. وقتي مردم و كاربران يك شبكه اجتماعي ببينند سايت يا صفحه‌يي مطالب كذب منتشر مي‌كند يا بي‌ارزش است، آن را تعقيب نمي‌كنند. اين تنها راهي است كه در دراز مدت براي سالم‌سازي شبكه‌هاي اجتماعي مي‌توان در نظر گرفت كه اعتبار واقعي دارد و قطعا مطالب پربيننده‌تر و صحيح‌تر، داراي تعقيب‌كنندگان بهتر و بيشتري مي‌شود. اين همان مسيري است كه هابرماس درباره‌اش اظهارنظر مي‌كند و مي‌گويد: عقل جمعي درباره همه‌چيز تصميم مي‌گيرد كه چه چيزي درست و چه چيزي غلط است.
 
موضوع اين است كه در حال حاضر معضلي شده كه عضويت در شبكه‌ها زماني جرم خوانده مي‌شد و حالا نظم و نسق دادن به محتويات صفحه‌ها و شبكه‌ها مشكل شده است. آيا مي‌توان نظر حاكميتي را با ابزار قانون، براي نظم دهي به اين شبكه‌ها اعمال كرد؟
 
خير، به نظر من، با اخلاق رسانه‌يي مي‌شود اين كار را كرد. دوم اينكه سواد اطلاعاتي و رسانه‌يي مردم را بايد بالا برد. همه دولت‌ها و حكومت‌ها خوش‌شان نمي‌آيد كه مطالب محرمانه يا تحليلي آنها يا ديدگاه‌هايي كه در رسانه‌هاي رسمي منتشر نمي‌كنند، مورد رصد عمومي در شبكه‌هاي اجتماعي قرار گيرد. اين يك اصل است. كاربراني هم كه فضاي شبكه‌هاي اجتماعي را در اختيار گرفته‌اند، دوست ندارند و نمي‌خواهند اختيار اين فضا را در دست حاكمان و دولت‌ها قرار دهند. هيچ فرقي نمي‌كند كدام دولت باشد، همه دولت‌ها به دنبال ايجاد محدوديت براي نشر اطلاعات و تحليل در اين فضاها هستند.
 
بحث تحليل و اطلاع‌رساني يك موضوع است، ولي بحث اصلي درباره جرايمي است كه با انتشار مطلب ممكن است كاربران شبكه‌هاي اجتماعي مرتكب شوند، جرايمي مانند توهين، نشر كذب، افترا و مانند آن. اينجا فاصله‌يي كه بين قانون و شكل نشر اين مطالب پيش مي‌آيد، آيا اجازه مي‌دهد به فرض به دادگاه مطبوعات كه به قانون مطبوعات استناد كند و مجازاتي را براي اين قبيل كارهاي اتفاق افتاده در صفحات شخصي افراد در شبكه‌هاي اجتماعي در نظر بگيرد؟ اين بحث جدي است.
 
بله، اين بحث جدي است و دنيا نيز با اين بحث مواجه است. آقاي رابرت اسنودن به دليل انتشار مطالب در سايت اينترنتي، تحت تعقيب قانوني دولت ايالات متحده امريكا قرار گرفته. آقاي جوليان آسانژ در سايت ويكي ليكس نيز همين شرايط را دارد. اين مساله‌يي نيست كه فقط ما با آن مواجه باشيم. دولت‌هاي همه دنيا به مراتب از ما بدتر با محيط‌هاي اينترنتي دست به گريبان هستند و تاكنون راهكاري براي اين كار پيدا نكرده‌اند. چه براي دولت‌هاي ما و چه براي حكومت‌هاي غربي راهكار اصلي اين است كه اولا مردم را نسبت به آنچه در اين شبكه‌ها و به‌طور كلي محيط اينترنت اتفاق مي‌افتد آگاه كنيم. دوم سواد اطلاعاتي و رسانه‌يي مردم را بالا ببريم كه تشخيص بدهند مطلبي اگر منتشر شد، چطور با آن برخورد كنند. سوم مباحث اخلاقي را درباره محتويات محيط‌هاي اينترنتي و شبكه‌هاي اجتماعي، ترويج كنيم. آرا و عقل جمعي و آن چيزي كه جمع مي‌پذيرد، مورد پذيرش همگان واقع شود. اين در حوزه سواد رسانه‌يي به خوبي شكل مي‌گيرد و نهايتا چيزي كه اتفاق مي‌افتد، اين قوانين رسانه‌يي امروز ما نمي‌تواند حاكم بر محيط‌هايي باشد كه در فضاي سايبر شكل مي‌گيرد. نكته آخر اين است كه بايد در نظر داشته باشيم چيزي نمي‌تواند اين شبكه عظيم جهاني را كنترل كند، هر چيزي بيشتر بسته شود، سانسور شود، ده سايت ديگر شروع به كار مي‌كنند و حتي مطلب سانسور شده بيشتر مورد توجه قرار مي‌گيرد. بايد تمام عمر و زمان خود را صرف اين كنيم كه هر روز سايت‌ها و صفحه‌ها و شبكه‌هاي جديد را ببنديم. اين بستن‌ها نه تنها از قدرت اين شبكه‌ها كم نمي‌كند، بلكه مردم و كاربران كنجكاو مي‌شوند ببيند محتويات آنها چه بوده و همين‌طور استقبال بيشتر خواهد شد.
 
آيا از معني ديگر صحبت شما اين را برداشت كه با قوانيني كه سير طبيعي قانونگذاري را طي كرده، شبكه‌هاي اجتماعي به قدري تغيير كرده كه قانون اصلا تغييرات آن را پيش‌بيني نكرده است؟
 
همين‌طور است. سايت‌هايي كه در محيط اينترنتي شكل گرفت، در سال 79 شامل حال قوانين مطبوعاتي شد. اين درست نيست. مطلبي را روي سايت مي‌گذاريد و چند ثانيه بعد، آن را برمي‌داريد. ده‌ها و صدها نفر آن را ديده‌اند و حتي جست‌وجوگرهاي زيادي، آن را يافته‌اند و اين مطلب بارها و بارها بازنشر شده. بنابراين وقتي شما را پاي ميز محاكمه مي‌برند، مي‌گوييد من اين مطلب را نگذاشته‌ام. برخلاف روزنامه‌يي كه وقتي چاپ مي‌شود، باقي مي‌ماند، مي‌توانيد بلافاصله مطلب را از روي سايت ‌برداريد، ولي تاثيرش را نمي‌توانيد از بين ببريد. تازه، بعد هم اگر قاضي قانع نشد و گفت شما اين مطلب را گذاشته‌ايد و من پرينت آن صفحه را دارم، شما مي‌توانيد بگوييد من هك شده بودم. سايت در دو ساعتي كه در اختيار من نبود، مطالبي را منتشر كرد كه وقتي دوباره آن را در اختيار گرفتم، بلافاصله، محتويات مجرمانه را از آن برداشتم. هزاران راهكار براي فرار از اين قانون وجود دارد و اين حوزه، حوزه‌يي نيست كه بشود قانونمند كرد. قانونمند كردن اين حوزه، به معني حاكميت قوانيني كه در آن، جرم و فعل مجرمانه براي آن تعريف شده باشد، اصلا امكان‌پذير نيست. دنيا نيز به اين نتيجه رسيده است كه امكان ندارد فضاي شبكه‌هاي اجتماعي و اصلا اينترنت، قانونمند و قانون پذير شود.
 
حالا تعبير شما بيشتر به معني قوانين مجازات نزديك است، ولي پرسش اينجاست آيا نمي‌توان اصلا اين شبكه‌ها و محيط‌هاي سايبر را قاعده مند كرد؟ نظامي حقوقي براي آن نمي‌توان تعريف كرد؟
 
اولا بايد مسائل اخلاقي و نظام اخلاقي براي اين محيط‌ها تعريف شود و همان‌طور كه گفتم اين نظام در چارچوب سواد رسانه‌يي افراد شكل مي‌گيرد. دوم اينكه رويكرد تشويقي بايد نسبت به اين شبكه‌ها دنبال شود. مطالبي كه احساس مي‌شوند خوب است و درست است، بايد مورد تشويق قرار گيرند. كساني كه مطالب صحيح انتشار مي‌دهند، تشويق شود و مردم، بتوانند كساني را كه مطالب غير صحيح منتشر مي‌كند، معرفي كنند و به اصطلاح اين افراد، «هو» بشوند. يك سيستم نظارتي مردم كه از كاربران تشكيل شده بايد اين كار را انجام دهد. توان مردم و كاربران اين نيست كه فلان صفحه يا سايت را ببندند، ولي مي‌توانند به ديگران بگويند اين صفحه يا سايت، دروغ مي‌گويد و به اصطلاح، آنها را هو مي‌كنند. اين كار مي‌تواند در شبكه‌هاي اقماري ديگر نيز انجام شود.
 
نظارت و مركز گريزي، يكي از مشخصه‌هاي اين شبكه‌هاست، پس چطور دولت مي‌تواند باز صفحات و كاربراني را ايجاد كند كه مثلا صفحات و كاربران غير اخلاقي را به ديگران معرفي كند؟
 
كي گفتم توسط دولت اين كار انجام شود؟ بايد اين هو كردن و رصد، توسط نهادهايي كه مورد حمايت دولت و از مردم برخاسته باشند، بايد مديريت شود كه در اين فضاهاي مجازي، وجود دارند و مي‌توانند اين كار را انجام دهند.

 

اخلاق‌مداری در بازار گرم تودیع و معارفه

روزنامه فرهیختگان - محمد سلطانی‌فر: بازار تودیع و معارفه‌ها طی یک ماه اخیر به‌شدت درحال گرم‌شدن است و این مسیر طی ماه‌های آینده سرعت و حجم بیشتری به خود می‌گیرد.

بازار تودیع و معارفه‌ها طی یک ماه اخیر به‌شدت درحال گرم‌شدن است و این مسیر طی ماه‌های آینده سرعت و حجم بیشتری به خود می‌گیرد.
روز پنجشنبه در مراسم تودیع دکتر فرهاد دانشجو، رئیس سابق دانشگاه آزاد اسلامی و معارفه دکتر حمید میرزاده سرپرست فعلی این دانشگاه، زمانی که دکتر دانشجو سخنرانی کرد و به مواردی اشاره کرد که شاید در طول هشت سال قبل ادبیات آن نهادینه شده و نگران از تداوم آن برای خود بود. او در سخنان خود گفت از هرگونه پرداختن به شایعات و تهمت‌ها و اطلاعات بی‌اساس پرهیز کنید(نقل به مضمون).
شاید وی نگران آن بود که طبق سنت سال‌های اخیر، پس از تغییر هر مدیر موجی از اتهامات و شایعات علیه مدیران قبلی گسترش یابد. در سال‌های گذشته شاهد مسیری بودیم که مدیران قبلی حتی بدون اطلاع آنان و با بی‌حرمتی و بدون تکریم در موجی از نارضایتی‌ها تغییر می‌کردند (نمونه‌های شاخص آن تعویض وزیر امور خارجه در ماموریت و تغییر ده‌ها مدیر بدون اطلاع قبلی در همه سطوح در کشور بود).
در کشور ما، رفتار مردمی برعکس بسیاری از کشورهای دیگر از بالا به پایین تسری می‌یابد و آنچه مردم در رفتارهای روزمره از خود نشان می‌دهند تقریبا برگرفته از رفتارهایی است که مسوولان در عملکرد و کلام‌شان به جامعه تزریق می‌کنند. به تعبیری به خوبی می‌توان انعکاس اخلاق‌مداری مسوولان در رفتار مردم را نمود فرهنگ‌سازی مسوولان نام نهاد. شاهد این مدعا گسترش ادبیات خشن مردم در رفتار با یکدیگر در کوچه و خیابان‌ است که به شهادت آنانی که هر چند سال یک‌بار به ایران سفر می‌کنند نزول اخلاق در جامعه و خشونت به شکل خطرناکی در حال گسترش است.
به باور جامعه‌شناسان این همان تاثیری است که جوامع از ادبیات و رفتار مسوولان دریافت می‌کنند.
خلا اخلاق و احترام در کلام و رفتارها بود که مسیر تبلیغات و انتخابات رئیس‌جمهور فعلی به مدد آن توانست با جایگزین‌کردن ادبیات درست و وزین و احترام به افکار عمومی شکل یافته و یکی از مهم‌ترین ابزارهای انتخاباتی منجر به پیروزی وی شود و ادامه آن در صحن سازمان ملل بسیاری از اتهام‌های ناروا به جمهوری اسلامی را خنثی کند. یقینا تداوم این رفتار می‌تواند اثرات آنچنان چشمگیری داشته باشد که لمس آن در خیابان‌های شهرها و رفتار متقابل مردم دور از انتظار نیست.
رفتاری که سیدحسن خمینی، عضو هیات امنای دانشگاه آزاد اسلامی و دکتر میرزاده در تکریم دکتر دانشجو داشتند حتی شاید مورد انتظار وی نبود.
اهدای تقدیرنامه‌ها به وی نشان از آن دارد که شاید دیگر قرار نیست مدیری بدون هماهنگی و اطلاع خودش و در حداکثر بی‌حرمتی و خوار شدن تغییر کند. مدیران در کشور برای کسب تجربه هزینه‌هایی از جیب مردم مصروف داشتند و نباید آنچنان کنار گذاشته شوند که احساس شود این هزینه‌ها بی‌استفاده مصروف شده و از طرف دیگر شکل‌گیری جو احترام و دوستی و بیان خوبی‌ها با ادبیاتی متعالی به سرعت می‌تواند از طریق رسانه‌ها در بین مردم تبدیل به یک رفتار حسنه شود و فرهنگ دیگری را شکل دهد و خشونت را از دل جامعه بزداید.
البته این رفتارها نباید به معنای عدم اجرای قانون و کنترل، نظارت و بازرسی نسبت به عملکرد مدیران باشد.
* دانشیار و رئیس گروه علوم ارتباطات واحد علوم و تحقیقات

ارتباط ظریف؛ فیس‌بوک خودش را تحمیل کرد!

اگرچه سابقه فیس‌بوکی معصومه ابتکار، معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان محیط‌زیست از محمدجواد ظریف، وزیر امورخارجه دولت یازدهم بیشتر است اما بدون شک، وی فعال‌ترین و بالاترین‌ چهره دولتی است که به‌طور رسمی حضورش در بزرگ‌ترین شبکه اجتماعی را  اعلام کرده و مسؤولیت آن را پذیرفته است. بدین ترتیب، ظریف نه تنها برای ارتباط و تعامل با مردم شماره تلفن همراهش را از پشت تلویزیون اعلام نکرده -کاری که وزیر کشاورزی دولت نهم در آغازین روزهای فعالیتش کرد!- بلکه با استفاده از پرطرفدارترین شبکه تعاملی حال حاضر دنیا، به مخابره گزارش‌ها، دیدارها و مواضعش پرداخته و می‌نویسد: «اميدوارم بتوانم در اين صفحه، در سايت وزارت امورخارجه يا از ساير روش‌ها به شما به‌صورت کم و بيش مرتب گزارش دهم». این اقدام وزیر امورخارجه و برخی دیگر از همکارانش، نه تنها مورد توجه مردم و رسانه‌های داخلی قرار گرفته، بلکه تب و تاب حضور سیاسیون عالی‌رتبه در شبکه اجتماعی فیس‌بوک چنان بالا گرفته است که رئیس‌جمهور جدید کشورمان مجبور می‌شود در اولین گفت‌وگوی اختصاصی با شبکه تلویزیونی ان.بی.سی آمریکا به پرسش خبرنگار  در این مورد نیز پاسخ دهد. یعنی موضوع استفاده از فیس‌بوک در ردیف پرسش‌هایی در مورد مهم‌ترین مسائل جهان از جمله مسأله سوریه و موضوع هسته‌ای کشورمان قرار می‌گیرد. از نظر نگارنده، ارزش‌های خبری حضور سیاسیون ایران در فیس‌بوک را باید نتیجه نگرش‌های تازه‌ای دانست که کاملاً بر خلاف رویۀ پیشین است؛ از جمله:
-1 آگاهی از  اهمیت، گستردگی و نقش این شبکه و تأیید کارآمدی آن در حوزه دیپلماسی عمومی؛ به این معنا که تلاش برای بی‌خاصیت جلوه دادن فیس‌بوک بی‌‌فایده بوده است.
-2 عضویت و فعالیت در شبکه فیسبوک، مستلزم دور زدن شبکه فیلترینگ و استفاده از فیلتر‌شکن است؛ یعنی فیلترینگ گسترده، نتیجه‌ای چندان مطلوب نداشته است.
-3 اثبات فرضیه ثابت شده مبنی بر اینکه تکنولوژی خودش را تحمیل می‌کند؛ یعنی فیس‌بوک نهایتاً خودش را تحمیل کرد.
اگر چه به ردیف‌های بالا می‌توان اضافه کرد اما به نظر می‌رسد جوامع هوشمند جوامعی هستند که با اتخاذ سیاست‌ها و برنامه‌های مناسب، علاوه بر افزایش و ارتقای آگاهی مردمانشان در استفاده مناسب از ابزارهای جدید تکنولوژیک، حتی تهدیدها را به فرصت تبدیل کرده و از هدر رفتن انرژی‌ها جلوگیری می‌کنند. در دی ماه 1391 به مناسبت ایجاد صفحه‌ای به نام دفتر رهبری در فیس‌بوک، در یادداشتی با عنوان «پدیده‌های ارتباطی را دیر به رسمیت می‌شناسیم» اشاره شد که موج و هیجان ایجاد شده از این امر، به زودی فروکش خواهد کرد اما مهم، استفاده از یک و تنها یکی از ظرفیت‌های فضای مجازی برای انتشار لحظه‌ای دیدگاه‌های رهبری است. از این دست ظرفیت‌ها که می‌توانیم به تولید محتوای سالم در آنها بپردازیم کم نیستند. استفاده آگاهانه از تکنولوژی‌ها به نفع کشور، ممکن است.

دیپلماسی ظریف شبکه های اجتماعی

تعامل و اجتماع سازی که از فضاسازی در محیط شبکه های اجتماعی خصوصا در فیس بوک می شود، ایجاد همبستگی ملی را به دنبال خواهد داشت.

این روزها داغ ترین مباحث مربوط به شبکه های اجتماعی در ایران اختصاص دارد به ایجاد صفحات برخی از وزرای کلیدی دولت تدبیر و امید. این دولتمردان جهاندیده قدرت رسانه های اجتماعی و  تکنولوژی های نوین ارتباطی را می دانند، با ظرفیت ها، قابلیت ها و مزیت های آن آشنا هستند و می دانند تهدیدها و معایب آن در برابر فرصت هایی که پیش روی ما می گذارد بسیار ناچیز است و از این فرصت برای دستیابی به اهداف خود و برقراری ارتباط با مردم استفاده می کنند. 


گرچه پیش از این کسان دیگری از دولتمردان بودند که روزنامه نگاری شهروندی را در فضای مجازی تجربه کرده بودند اما شاید تاکنون کسی در قامت وزارت آن هم در وزارت امورخارجه یا وزارت نفت و یا حتی معاون اول رئیس جمهوری نداشتیم که شخصا به تولید محتوا در شبکه اجتماعی بپردازند.
پیشگام این حرکت در شبکه های اجتماعی دکتر ظریف است. او قدرت این رسانه ها را در دیپلماسی به خوبی می داند. از چند سال پیش اصطلاحاتی هم در این حوزه پدید آمد تحت عنوان دیپلماسی دو، دیپلماسی شبکه های اجتماعی، دیپلماسی فیس بوکی، دیپلماسی توییتری و... که همگی نشان می دهد شبکه های اجتماعی می تواند ابزار کارآمدی برای دیپلماسی باشد. اما چیزی که در ایران اکنون شاهد آن هستیم که در رسانه های جهان نیز به آن می پردازند دیپلماسی هوشمندانه و ظریف وزیر امور خارجه کشورمان است که به محض انتشار مطلبی از سوی وی، در اولین زمان موضوع خبری رسانه ها می شود.  

فرصت ها و مزیت ها 

این شبکه های اجتماعی فرصت ها و مزیت هایی دارد که می توان برخی از این مزیت ها را خصوصا برای مقامات و مسئولین اینگونه برشمرد:  
•    اطلاع رسانی مستقیم و بدون واسطه که عیناً نقل خودشان است.   
فیس بوک ظریف•    دیدگاه ها و اندیشه های آنها برای مردم تبیین می شود و مردم احساس صمیمت و دوستی و فاصله کمتری با آن مقام مسئول می کنند.  
•    تعامل و اجتماع سازی که از فضاسازی در محیط شبکه های اجتماعی خصوصا در فیس بوک می شود، ایجاد همبستگی ملی را به دنبال خواهد داشت.  
•    حضور دولت و دولتمردان ایرانی در شبکه های اجتماعی موجب می شود در فضایی که بیش از یک میلیارد نفر عضو آن هستند نقش سازمان ها و دولت کشورمان پر رنگ تر از قبل شود و کاربران ایرانی همانند سایر مردم جهان، دولت را از جنس خودشان بدانند که در آن فضا که امروزه حضور در آن از الزامات شده است. 
•    اطلاع رسانی و پاسخگویی صادقانه و شفاف این افراد در شبکه های اجتماعی موجب می شود تا سایر دستگاه های مربوطه بدانند باید پاسخگوی مردم باشند.  
•    اثرات و بازتاب مطالب منتشر شده در صفحه شخصی شبکه اجتماعی یک مقام عالی رتبه در جامعه بیشتر از رسانه های جمعی است 
معایب و تهدیدها .

معایب


علی رغم این فرصت ها، البته معایب و تهدیدهایی هم وجود دارد که امری بدیهی است چرا که در زندگی روزمره ما نیز این تهدیدها وجود دارد و ممکن است در اینجا شکل آن فرق داشته باشد. در اینجا چند نمونه از معایب و تهدیدهای آن را می آوریم: 

•    به هر حال در فضای مجازی همچون فضای فیزیکی ممکن است جرائمی اتفاق بیفتد. بنابراین در این فضا با برخی از ناهنجاری ها و یا به اصطلاح مصادیق مجرمانه مواجه هستیم.  
•    کامنت ها و نظراتی که برخی از افراد در شبکه های اجتماعی می گذارند و بعضا با اسم و عکس مستعار می نویسند ممکن است توهین آمیز و دور از شان فرهنگ ایرانی- اسلامی ما باشد. 
•    ساخت صفحات جعلی برای افراد خصوصا افراد مهم و معتبر یکی دیگر از مشکلات موجود فعلی است. 
•    به واسطه فیلترینگ در این فضا دولت و دولتمردان و سازمان ها و مردم کشورمان کمتر حضور پیدا کردند  
•    و نهایتا مباحث حقوقی عضویت و استفاده از این فضا کماکان پابرجاست که امیدوارم زودتر رفع فیلتر شود. 

در مطلبی از جعفر محمدی سردبیر سایت عصر ایران می خواندم که البته یک راهکار حقوقی به حساب می آید. او نوشته بود: یک قاعده حقوقی وجود دارد که می گوید: "اذن در شی ء ، اذن در لوازم آن است." یعنی اگر مثلاً یک باغبان به شما اجازه دهد که سیبی از درخت وسط باغ بچینید، در واقع ، به شما اجازه ورود به باغ را نیز داده است و نمی تواند بگوید "تو می توانی آن سیب را بچینی ولی حق ورود به باغ را نداری!". اینجا هم چنین است. نمی شود گفت که شما می توانید در فیس بوک صفحه داشته باشید ولی حق ندارید فیلترینگ را دور بزنید و وارد آن شوید!   

این خصلت اینترنت است که هم در آن مطالب خوب وجود دارد و هم زشت و ناپسند. پس فقط محدود به شبکه های اجتماعی نمی شود. اینکه از اساس یک رسانه اجتماعی مانند فیس بوک یا یوتیوپ یا توییتر فیلتر شود دردی را دوا نمی کند فقط کسانی که به صورت حرفه ای و تخصصی و علمی از این رسانه ها برای امور تجاری، اقتصادی، فرهنگی، هنری، بازاریابی و... استفاده می کنند را  بیشتر دچار مشکل می کند.  
حضور دولتمردان کابینه تدبیر و امید و استقبال بسیار خوب اعضای شبکه اجتماعی از مطالب و نوشته های آنها اکنون در حال پدید آوردن دو فرهنگ در جامعه شبکه ای است. اول اینکه مردم در کامنت گذاری دقت بیشتری دارند و از شوخی های نابجا و الفاظ رکیک دوری می جویند که اگر این کار را هم نکنند از سوی شبکه وندان طرد می شوند و فرهنگ دوم که در پی این می تواند به وجود بیاید تحولی است که می تواند در فضای فیس بوک فارسی زبانان یافت و آن جدی گرفتن فضای اطلاع رسانی و فرهنگ جامعه شبکه ای است.

سبک و روش دکتر ظریف یک کلاس درس است و با این اقدام به مدیر، کارمند و کاربر و... درس می دهد که چگونه می توان از فیس بوک و توییتر برای امور کاری و زندگی روزمره نیز به صورت بهینه استفاده کرد.  

در همایش روز رسانه های اجتماعی که تیرماه امسال در تهران برگزار شد به این نکته اشاره کردم که امروزه دولت ها برای حضور سازمان های خود در رسانه های اجتماعی الزام ایجاد کرده و برای انجام این کار دستورالعمل نوشته اند. دولت ها از سازمان ها خواسته اند ارتباط خودشان با شهروندان و شبکه وندان را در رسانه های اجتماعی دنبال کنند و از رسانه های اجتماعی برای اطلاع رسانی، مشاوره، تعامل، پاسخگویی، جلب نظرات و مشارکت های مردمی در پیشبرد برنامه های سازمان استفاده کنند ولی ما هنوز در فیلتر بودن و رفع فیلتر آن سخن می گوییم. 

فراموش نکنیم حضور مسئولین در فیس بوک بدون مردم بی معنی است. بگذارید فیلترینگ شبکه های اجتماعی برداشته شود ببینید لایک های دولتمردان چندین برابر هم خواهد شد. این راهی است که دولت مردمی تر هم باقی خواهد ماند. فرصتی بدهید که ایرانیان و فارسی زبانان در فیس بوک و توییتر تمرین دموکراسی کنند و این تحریم خودساخته داخلی را برداریم و اجازه دهیم فرهنگ استفاده صحیح و بهینه آن در جامعه و سازمان ها تسری پیدا کند.  

امروزه حق نشر مطلب و پاسخگو بودن سازمان ها و مسئولین در شبکه های اجتماعی جزیی از حقوق شهروندی شده است. بگذاریم مردم ایران خصوصا کسانی که علاقه به نوشتن در فضای مجازی دارند ولی ابزار دور زدن فیلترینگ را ندارند فرصت رساندن پیام صلح طلبی ایرانیان را به جهانیان داشته باشند. آن هم از نوع دیپلماسی ظریف شبکه های اجتماعی.