استفاده از قدرت آمريكا براي ايجاد دمكراسي و حقوق بشر در خارج از آمريكا، كمي ايدهآلگرايانه و نيازمند حمايتهاي زياد است. شكست قابل پيشبيني در عراق، باعث همراستا شدن رئاليستهاي سياست خارجي با «هنري كيسينجر» شده است و هماكنون نيز بسياري از متفكران به اين ويلسونياتيسم آمريكا حمله كرده و ايده دمكراتيزه كردن جهان را توسط آمريكا زير سؤال بردهاند. تلاشهاي دولت دوم بوش براي ايجاد دمكراسي در خاورميانه، باعث بارور شدن ميوههاي دردسرساز ديپلماتيك شد.
مطلب حاضر دیدگاه اصلی مقاله دوران نومحافظهكاري به پايان رسيده است نوشته فرانسيس فوكوياما، مدرس انستيتو مطالعات بينالمللي پيشرفته در دانشگاه «جان هاپكينز» است. اين مقاله از كتابش با عنوان «آمريكا بر سر تقاطع» برداشته شده كه در همين ماه توسط انتشارات دانشگاه «ييل» منتشر خواهد شد.
این بار فوکویاما در اظهار این گونه قضاوتها از چامسکی پیشی گرفته است.
فوکویاما ادامه می دهد که .... خواندن اين سطور بدون توجه به واكنش جهان به جنگ عراق، كه منجر به شكلگيري بلوك ضدآمريكاييشده، سخت است؛ ايده برتري آمريكا و خوشبيني ديگران نسبت به قدرت او تغيير كرده و نشانههايي از هشدار به وجود آمده است؛ تعادل ساختاري در قدرت جهاني به شدت رشد پيدا كرده است.
علت ديگر شكست اين ايدئولوژي، داخلي بود. مردم آمريكا به شدت سرمايهگذاريها و سياست خارجي آمريكا را خصوصا در مواقعي كه به نفع منافع ملي آمريكا نيست، زير نظر دارند. 11 سپتامبر باعث افزايش محبوبيت دو جنگ خاورميانه و سرمايهگذاري بر سيستم دفاعي كشور شد، اما دوام اين امر قطعي نيست. دوران بعد از جنگ، ديگر هيچ اشتياقي براي ادامه حمايت مردم از بازسازي و مداخله در عراق ايجاد نكرد. آمريكاييها در قلب خود، انسانهاي شاهمآبي نيستند و نياز به قدرتي ثابت دارند كه با مردمي كه از زندگي و جامعهشان راضي هستند، كاري نداشته باشد.