از اواخر قرن بيستم به تدريج، اين نگاه شكل گرفته است كه در صحنه سياست خارجى، آمريكا در بسترى قرار گرفته كه منجر به حيات يافتن يك سياست خارجى ايدئولوژيك در اين كشور شده است. براى توجيه استدلال هاى خود كسانى كه تاكيد بر ماهيت ايدئولوژيك سياست خارجى آمريكا دارند، نگاه را هميشه متوجه موعظه هاى اخلاقى، توجيهات مذهبى و گزاره هاى به شدت غيرمادى رهبران اين كشور در سال هاى اخير مى سازند. آنچه اين نگاه را شايع ساخته است عللى است كه رهبران آمريكا براى حمله به افغانستان و عراق بيان كرده اند و دلايلى است كه خصومت خود را در چارچوب آن با بعضى از بازيگران صحنه بين المللى مطرح كرده اند. اما اين ديدگاه به لحاظ تئوريك فاقد اصالت و برى از اعتبار است.